ariana

ariana

Monday, June 20, 2011

مدینه راشدی از ولسوالی قرقین جوزجان برنده جایزه شد

 

            نهادی خیریه در بریتانیا جایزه سالانه‌اش را به یک زن افغان داد

به روز شده:  17:30 گرينويچ - دوشنبه 20 ژوئن 2011 - 30 خرداد 1390
مدینه راشدی می گوید او هر ماه به حدود چهل زن باردار، کمک می کند.
صندوق حمایت از کودکان بریتانیا امسال جایزه سالانه اش را به یک دوشیزه افغان به نام مدینه راشدی داده است.
این جایزه به زنانی داده می شود که در نجات زنان باردار در کشورهای فقیر و در حال توسعه نقش داشته اند.
که در ولسوالی/فرمانداری موسوم به "قرقین" در ولایت شمالی جوزجان زندگی می کند، دختری است که در دوره های کوتاه مدت آموزش قابله گی/ مامایی، شرکت کرد.
او بعد از پایان این مرحله آموزشی در ولسوالی قرقین شروع به کار کرد.
مدینه راشدی که در حال حاضر برای دریافت این جایزه در آفریقای جنوبی به سر می برد، در گفت و گو با بی بی سی گفت، او ماهیانه در زایمان حدود 40 زن باردار به آنها کمک کرده است.
او می گوید ارئه خدماتش خوب بوده و مردم محل از او راضی هستند.مدینه تنها 19 سال دارد، او می گوید در آغاز کارش مردم به او اعتماد نمی کردند و می گفتند جوان و بی تجربه است. مردم افغانستان به ویژه در روستاهای دور دست، بیشتر از آنکه به پزشک و دارو و درمان مدرن مراجعه کنند، به روشهای سنتی اعتقاد دارند و توجهی به مراقبت های هنگام بارداری و بعد از زایمان ندارند.مدینه در گفت و گو با بی بی سی گفت او بسیار تلاش کرد تا اعتماد مردم را جلب کند و به خانم ها بفهماند که آنها در هنگام بارداری و همچنین زمانی بعد از تولد بچه خود، به مراقبت های ویژه نیاز دارند و باید به آن توجه کنند.مدینه حالا در ولسوالی قرقین در یک درمانگاه کوچک کار می کند، به گفته او در سالهای گذشته هیچ پزشکی حاضر نشده است به ولسوالی قرقین بیاید و مدتی در آنجا بماند.
افغانستان یکی از کشورهایی است که میزان مرگ ومیر مادران در هنګام زایمان در آن بسیار بالاست. در سالهای اخیر سازمانهای خیریه بین المللی سعی کرده اند با آموزش مددکاران، پرستار و قابله، به کاهش مرگ و میر مادران کمک کنند.

 

یک زن توسط حمله انتحاری خود سه ترجمان افغان را به شهادت رسانید

                طالبان در حملات انتحاری از زنان استفاده می کنند
خبرنگار : نویداحمدامیری
کابل 30 جوزای 1390
   جوزف بلاتس: مقام های آیساف میگویند که، مخالفان مسلح بخاطر عملی نمودن برنامه های شان از زنان استفاده میکنند.
جنرال جوزف بلاتس سخنگوی نیروهای آیساف امروز در کنفرانس مطبوعاتی هفته به رسانه هاگفت:
«استفاده از جنگجویان زن از سوی طالبان یکی از شیوه های ناراحت کننده میباشد که به تازه گی از سوی طالبان روی دست گرفته شده است.»
وی افزود این چیزیست که، از سوی یک تن از فرماندهان القاعده مورد استدلال قرار گرفته بود زیرا به نظر آنان بنا بر حساسیت های فرهنگی که شامل طرزالعمل تلاشی خانم ها میگردد بیشتر قادر هستند تا به هدف تعیین شده خویش برسند.
وی اضافه کرد:«در ماه گذشته ما شاهد سه واقعه بودیم که در آن زنان یکجا با شورشیان همکاری میکردند.»
به گفته وی ، یکی از این رویدادها انتحاری بود که یک خانم خود را منفجر ساخت و در نتیجه سه ترجمان افغان کشته شد، رویداد دوم حمله مسلحانه زنان  با مخالفان مسلح دولت بالای نیروهای مشترک امنیتی بوده است.
آقای بلاتس افزود،خانم دیگر که با شورشیان همکاری می کرد خانم بود که ،یک مخالف مسلح دولت را در دره گلوچ لغمان با انداختن روشنی چراغ دستی بالای نیروهای خارجی کمک نمود.
وی یاد آور شد که، در جریان دو هفته گذشته به مقدار 11132 کیلوگرام مواد مخدر کشف و ضبط شده است.
او گفت که، در تلفات ملکی از سوی نیروهای خارجی 9 در صد کاهش آمده و از سوی مخالفان 30 در صد افزایش آمده است .
با راه اندازی عملیات بدر از سوی مخالفان مسلح دولت حمله های انتحاری توسط خانم ها و اطفال در کشور افزایش یافته است .
تصحیح:احمدجمیل پوپلزی

 

زنان پکتیا از سوء تغذی رنج می برند




             سی فیصد زنان در پکتیا به سوء تغذی مصاب اند
جون . 20 . 2011
برنامه مبارزه با سوء تغذی امروز در چهارده مرکز صحی ولایت پکتیا آغاز شد. به گزارش خبر نگار آژانس اطلاعاتی باختر از شهر گردیز در محفلی که به مناسبت روز مادری مصوون در ریاست صحت عامه آن ولایت تدویر یافت. داکتر محمد نادر نوری رییس صحت عامه ولایت پکتیا گفت قرار سروی که از جانب سازمان صحی جهان در این ولایت صورت گرفته سی فیصد زنان مبتلا به سوء تغذی میباشند.
 به گفته منبع عدم مراجعه به مراکزصحی، نداشتن درست رژیم غذایی، و فقر وتنگ دستی از علت های عمده متبلاشدن به سوء تغدی در این ولایت میباشد. به گفته وی دوهزار و پنجصد تن مادر درولایت پکتیا از اثر مبتلا شدن به سوء تغذی تحت تداوی قراردارند که در سال گذشته بیست وهشت تن از مادران از اثراین بیماری جان های شانرا از دست داده اند. وی هدف از ایجاد مراکز صحی سوء تغدی را کاهش مرگ و میر مادران در هنگام حاملگی و تداوی اطفال و مادران مصاب به سوء تغدی خواند. داکتر علی داد یکتن از مسولان ریاست صحت عامه پکتیا گفت قراراست امسال وزارت صحت عامه با همکاری موسسات همکار سازمان صحی جهان، دبلیو اف ،پی و یونسیف دوصدو شصت ملیون دالررا به منظور کاهش سوء تغذی در ولایت پکتیا به مصرف رسانند. داکتر زهره مسوول بخش مادری مصوون ریاست صحت عامه پکتیا گفت که در سال 1389بیش از بیست وسه هزار مادر قبل از ولادت بیشتر از سیزده هزار مادر درزمان ولادت و بیش از یازده هزار مادر بعد از ولایت تحت مراقبت قرارداشت. به گفته وی برای هفده هزار و دوصدو نود و هشت طفل واکسین تی تی تطبیق گردیده و 9 مادر در زمان ولادت فوت شده است. در اخیر محفل همچنان رییس، معاون ومنشی انجمن قابله های ولایت پکتیا انتخاب شد.
 

بشر بودن ؛ یک موجود بیولوژیکی ،اجتماعی و فرهنگی بودن است

 
                                            نویسنده: عالم افتخار
( بخش 11 ) یاد داشت هایی از یک سفر
((روشنفکری)) های تخصصی وسؤال های بنیادی ی هستی و اجتماع
در نخستین روز هایی که تازه وارد هند شده و به طور اساسی دغدغه ای  جز  رسیده گی  به  صحت پسر و سپس  صحت  خود  نداشتم ؛  تصادفاً (1) در حالت انتظار ؛ نشستی را ناظر بودم  که  در بخش پذیرایی ی انترناسیونال شفاخانه بیل کپور هندوستان وقوع می یافت . در ساحه علاوه  بر تعدادی از افغان ها ؛ تعدادی از اتباع عراق و کشور های افریقایی نیز موجود بودند ؛  یکی از آنان حین ورود  به اینجا توسط  قرائت بلند السلام علیکم و رحمت الله و برکاته و ورد و صلواه  طولانی که  در کشور ما معمولاً در آخرین لحظات فاتحه خوانی ها  ادا می شود ؛  فضا را به لرزه انداخت . او که  بدینگونه  توجه ها را به خود معطوف داشته بود ؛ ادامه سخنانش واکنشی را بر انگیخت و محترمانه دعوت  به آهسته  صحبت کردن گردید ؛ ولی دیگر کس  به کس  کاری نداشت .
همزمان جوانی که گویا زبان ما و رهنمای ما بود ؛ به حساب آمد گپ ؛ حکایت میکرد ؛ که دو سه سال  پیش از این که در همین شفاخانه « ترین = تر ینینگ ( تطبیقات آموخته ها در عمل )» داشت ؛ روزی  شاهد آمدن دختر یکی از پروفیسور های مربوط  در شفاخانه بود .
د ختر به حدی غیر قابل تصور زیبا بود و او و دیگران تا آن زمان چنین آدمیزاد زیبا را  حتی در فیلم ها و در تخیلات خود هم ندیده بودند . زن و مرد و پیر و جوان همه محو شده بودند تا آنکه  دختر در اتاق کار پدرش از نظر ها پنهان شد . ...
کسی که افغان خوش پوش و خوش تیپ معلوم میشد ؛ در هنگام تمامی سخنان ورد خوان عرب و این  هموطن ؛ ظاهراً از تهء دل «الله الله» میکرد و «خدا ؛ خدا» میگفت .
راوی سخنانش را با این جملات به پایان برد :
هند سرزمین عجیبی است و زیبایانی دارد که شاید در کوه قاف هم  پیدا نشود . اما بیشتر  بدوی  و نارس است و از جمله معلوم نیست که همان زیباترین آفریدهء آفریدگار نصیب کدام  کور موش شد !
کسی از همگنان افزود : او دختر یک پروفیسور طب این شفاخانه عالی بود و گر نه ؛ من قبول می کردم که «خربوزهء خوب نصیب شغال است!» . او حتماً جورهء مناسب خود را یافته و حالا اولاد های آنان چه زیبایانی باشند !؟
و آنکه ؛ در حال «تسبیح انداختن» تشریف داشت ؛ بدون «برو و بیا» افزود : ... و چه مسلمانانی شده باشند !!!!!؟؟؟؟؟ ( میدانم باور کردنش سخت است ولی حقیقت قطعی میباشد !)
جوانترین همراه و همنشین ما خطاب به وی اظهار داشت :
داکتر صاحب ! به چه دلیل فکر می کنید که اولادهء آنان ؛ ( که هندوان اند و خواهند بود ) مسلمانانی شده اند و شاید بشوند ؟!
من که تازه متوجه شده بودم ؛ این عالیجناب داکتر و طبیب هم هست ؛ سخت جذب دیالوگ شدم . جناب دکتور فرمودند :
خوب الله تعالی که به کسی چنان حسن عنایت کند ؛ این توفیق را هم میدهد که صاحب بهترین دین یعنی اسلام باشد !؟
به خود گفتم :
چشمت روشن ؛ که تا کنون این قسمت از قرآن و اسلام را نخوانده بودی !؟
با تأسف که از طرف پروفیسور یورولوژی علامت دادند که نوبت شماست و من ناگزیر از ترک صحنهء فلسفه و اشراق بی بدیلی گشتم .
اما حتی زمانی که معالج مربوط  تکالیفم  را می پرسید ؛ من در دنیای دیگری بودم :
 باید آن دختر  و سرگذشتش  را پیدا کنم  و در واقع ببینم ؛ آیا ذاتی که آنهمه زیبایی به او ارزانی داشته بود ؛ لزوما‍ً دین مشخصی هم  به او و اولاده اش تعیین و تکلیف کرده است یا چطور ؟
بعد تر دریافتم که اگر به این جستجو ادامه دهم یا پولیس هند اخراجم میکند ، یا سر و کارم  به زندان خواهد کشید و یا...!
ولی  در مقابل به جستجوی صاحب این باور و باور ها بر آمدم . خیلی زود معلوم شد که ایشان به واقع هم دکتور طب در کشور خودم افغانستان استند ؛ و کنیهء شان (( بچهء ملا )) است ؛ چرا که قبله گاه  محترم شان شغل ملا امامی داشته است و بالنتیجه استخوان عزیز شان با نان ختم  و زکات  و قربانی ... سخت شده  و تصادفاً به جای اینکه حسب معمول ؛ «شرعیات» بخوانند ؛ دانشگاه طب رفته  و دیپلوم  و  جواز طبابت دریافت  نموده اند . تکیه کلام های « الله الله و خدا خدا » که پدر مغفور شان مدام مذکور می داشته اند ؛ مانند میراث به ایشان منتقل گردیده است .
جالبترش ؛ این بود که بگو مگو پیرامون نظر دکتور ملازادهء مان پسان هم ادامه یافته و جناب شان اصرار فرموده اند که نه تنها اولاد آن زیبا دختر موصوفهء هندی بلکه باید دیگر اولادهء هندوان هم پس از این ؛ مسلمان کلان شوند یا مسلمان به بار آیند ؛ چرا که حالا همه جا ثابت شد که  اسلام  بهترین است !
معلوم است که عشق و شیفته گیی این محترم به دین آبایی اش ؛ از چندین لحاظ  قابل  تقدیر و احترام میباشد . ولی گفتنی است و به خاطر سپردنی ؛ که هر مؤمن ؛ مؤمن بهای خود را « بهترین » میداند و به مجرد اینکه « بهترین » ندانست ؛ دیگر آن ؛ مؤمن بها آناً محو و مضمحل شده است ؛ و چنان دادگاهی درین زمینه  که بر علیه کسی  و بر علیه جانب یا جانب های مقابل  او رأی دهد و این  رأی پذیرفته شدنی باشد ؛ نیز هنوز در عالم بشری هستی نیافته و احتمالاً هرگز هم موجود نخواهد شد .
اما تقریباً به فحوای « دشمن دانا بلندت میکند = بر  زمینت میزند نادان دوست» چنین شور و شیدایی  عجیب ؛ هرگز به نفع اسلام و هیچ دین و عقیده ای نیست ؛ چرا که حتی بدون بروز دادن گستاخانه هم ؛ به معنای تخطئه و تحقیر و توهین همه عقاید و مذاهب دیگر است . این عمل در هیچ کجای دنیا و در هیچ زمانی برای احدی خوش آیند  نیست و لو به دلایلی تحمل و اغماض هم گردد .
پیرامون اینکه همچو افکار از نظر (( روشنفکری ی تخصصی = دانش های طبی )) ایشان ؛ چگونه ارزیابی می شود پسانتر بر میگردیم ولی ؛ حالا در همین راستا تنها عنصر (( گاو)) را در معتقدات هندوان اندک مرور میکنیم که بخصوص مسلمانان محترم «تقریری» )3) حایز چنین شور و شیدایی ؛ سخت علاقه دارند ؛ از این (( پاشنهء آشیل )) بر هندوئیزم ...متعرض شوند و پیروز گردند !!!
---------------
اینکه گاو ؛ دقیقا‍ در روان مذهبیون هند چه جایگاهی دارد و از کسی تا کسی چه تفاوت هایی به هم می رساند ؛ زیاد معلوم نیست ؛ ولی آنچه مسلم می باشد این است که در شمار« ارابه های خدایان » هند ؛ گاو سفید ارابه ( وسیلهء نقل و انتقال ) بگوان شیوا  دومین بگوان از جملهء ثلاث اعظم آئین ودایی است ؛ و همین خود کفایت میکند که این حیوان نجیب مقام مذهبی بزرگی داشته باشد !
بر علاوه تمثال بگوان «شنی دی» خدا ، رب النوع و یا مؤکل روزشنبه ؛ هم همراه با گاو ؛ است . این بگوان حایز چنان مقام بلندیست که هرهندی مؤمن
که عزم کار و کسب و تلاش معاش و سفر... میکند ؛ از حضور او با احترامات جلیله میگذرد و از او تمنای کامیابی و مراد یابی مینماید .
معهذا گاو ؛ با وصف داشتن چنین مقامی  نزد هندوان ؛ در امور قوش و قلبه  و خرمن کوبی  و انتقالات  در اینگونه  کراچی ها ... دایماً فعال  میباشد . البته  گاو های شیری بیشتر به دلیل  مادر بودن از همچو تکالیف آزاد اند و آزادانه  میان شهر و بازار نیز تردد می نمایند . ( درین روز ها  ؛ گرم شدن بیشتر هوا متناسب است با کم شدن تردد آنان بین بازار ها و جاده ها . )
گاوی معمولاً سفید و جوان  نزدیک یگان یگان مندیر ؛ با حرمت و خدمت گذاری ی قابل توجه  و منجمله شست و شو های منظم نگهداری میشود  و عقیدتمندانی به جانب آن ادای احترام میکنند .
بر علاوه دوره گردانی سوالگر یا اعانه طلب ؛ گاهی گاوی را به طرز عجیب آراسته نزدیک خانه های مردم می برند و غالباً ( برای آن ! ) پول جمع آوری میکنند .
ولی حتی از این حیوان نجیب و عقیدهء عامه نسبت به آن ؛ شیاطین دو پای ؛ بهره برداری های شنیع  و فجیعی نموده اند و حتی الامکان اکنون نیز می نمایند .
یکی از موارد را چنین حکایت میکنند که حین به راه افتادن اقتصاد جدید هندوستان در عرصهء زراعت ؛ دولت یا تصدی های بزرگ عامه  به  دهقانان دهکده های دور دست هند منجمله  تراکتور های سبک دادند تا با بهره برداری کوپراتیفی از آنها و سایر تسهیلات مدرن ؛ سطح تولیدات را بالا برده  زحمت کار بر دوش خود و حیواناتی مانند گاو  را سبک سازند .
مدافعان سیستم تولید فئوالی و فرهنگ منحط مربوط ؛ بیم داشتند که  با ورود ماشین آلات و میتود ها و ابزار های علمی در زراعت ؛ مناسبات کارگر زراعتی ( دهقان مزدور) با کار فرما ( خان و راجا و فئودال ) و شعور و فکر دهاقین تغییر میکند  و این موجب  سست شدن موقف ها  و منفعت های غارتگرانه و بی دغدغهء موجود آنها میگردد .
 لذا در یکی دو مورد یا هم بیشتر طبق تدبیری شیطانی ؛ شبانه  تعدادی گاو  را به طرز مرموز هلاک  و در محلات عبور و مرور عامه  قرار داده ؛ فردا توسط مبلغان مزدور به  شدت  و همزمان  تبلیغ کردند که  بگوان ها در برابر این بدعت عکس العمل نشان داده  و قسم اعتراض خود کشی نموده اند و اگر به این بی دینی پایان داده نشود ؛ ممکن است بلا های عظیم نازل گردد .
راویان این اخبار میگویند : همان بود که مردمان سادهء بیش از یک دهکده  یا منطقه ای از دهکده ها ؛ هراسان شده بر  تراکتور های بیزبان یورش بردند و آنها را توته نمودند .
بنده وقتی این اخبار نسبتاً قدیم را شنیدم سخنان علامه سید جمال الدین افغانی در ذهنم تداعی گردید و مرا غرق تفکر دور و درازی نمود .
میدانیم که علامه ؛ باری در مورد مسلمانان هند که آن وقت پاکستان وجود نداشت ؛ شکوه کنان فرموده بود :
« وقتی از ایشان می پرسید  که از اسلام چه میدانید ؛ جواب میدهند که : الحمد الله گوشت گاو میخوریم !»
درین حد که می بینیم اگر مسلمانی « الحمد الله گوشت گاو میخوریم !» بوده ؛ هندوئیت نیز « شکر گاو را مقدس میداریم !» بوده است و چنین بستر عقیدتی – روانی – فرهنگی ؛ چه ساده به شیاطین زمین و زمان مجال داده است تا محضاً به منافع  و امیال ستراتیژیک خود ؛ هندو و مسلمان را به جان هم انداخته عظیمترین و ننگین ترین فاجعهء بشری را تحت نام « استقلال مسلمانان » و « استقلال پاکستان »  به راه اندازند و فهو المراد به کرسی بنشانند .
متأسفانه هر جا و هر وقت که  معتقدات مذهبی چنین مورد بازی ی مغرضانه  و استعمال سیاسی قرار گیرد ؛ نتایج کما بیش  مشابه  به بار می آورد ؛ به ویژه که سطح فرهنگ و دانش  و سواد مذهبی ؛ توأمان با سواد و معلومات عمومی نازل باشد .
در افغانستان هنوز سلطنت محمد ظاهر شاه  برقرار بود که با یک قاضی آشنا شدم . او که محمد شریف نام داشت در جغتوی غزنی هنگام تصدی قضاوت ؛ با خوانین و عمال مورد حمایت  دربار به خاطر صدور احکام اسلامی و حقانی به نفع مظلومان ؛ ضدیت و تصادم پیدا کرده پس از دسیسه ای طرد مسلک  و محروم وظیفهء قضاوت شده بود ؛ اینک دار الوکاله ای دایر ساخته از مراجعان دفاع  قلمی و یا فراتر می نمود .
همو ؛ روزی در محضر چندین نفر پیشبینی کرد که اگر زمام امور دینی  و قضایی افغانستان چندی دیگر هم به دست نیمچه ملاهای متعصب سلطان پناه  و خان پناه ...باقی بماند و گله های مردم همچنان هدف از مسلمانی  یک  تعداد ظواهر و روایات پخش شده از سوی سلطنت و ملوک طوایف را بدانند و بس ؛ فاجعه ای که به نام « اسلام و آزادی » بر سر هندو و مسلمان ( در هند بزرگ ـ 1946-1947) آمد ؛ بر سر پشتون و تاجیک و شیعه و سنی ... آمدنی است . اگر همین حالا کس صدا کند که « هله بینی ی تان را پشک برد » ؛ نه « عالم ! » حاضر و قادر است به بینی خود دست برده حقیقت را معلوم  و دسیسه را خنثی کند و نه « عامی !» . از این قسم ملک و مردم ؛ دیگر انتظار چه را داشته باشیم !؟
آنروز من و شاید دیگرانی ؛ می پنداشتیم که قاضی اسیر عقده علیه سلطنت و ارباب زور و زر است ؛ لذا هذیان میگوید ؛ مگر روزی که بانگ « هله بینی ی تان را پشک برد... !!!» بلند شد ؛ دیدیم  که چه اتفاق افتاد .
پیشوایان دین که اکثراً رهبران و قوماندانان جهاد شدند ؛ چنان به نوکری ی آی ایس آی  و پنجابی های ملیتاریست پاکستان و ابلیس های عرب و غرب درآمدند که  باور کردنی نبود و نیست  و از اسلام  چیزی بیشتر جز همان « گوشت گاو خوردن » و فراتر « گوشت آدم خوردن » به نمایش نگذاشتند .
من بیش از یکبار با قاطعیت به عرض رسانیده ام که به  گناه  حاکمیت جباران غریزه محور  طی قرون متمادی بر عالم بشری ؛ معتقدات مذهبی ی توده های مردم که به آن در هر حال احتیاج حیاتی – مماتی دارند ؛ اساساً بر مسموعات و شایعات و تلقینات غافلگیرانه  اتکا  دارد نه بر متون منصوص  و مکتوب مقدس و معتبرموجود مذاهب .
لذا طرح و یاد دهانی ی این حقیقت که در هیچ نص قرآنی و سایر کتب معتبر فقه و حدیث (کمتر مشبوه) ؛ حتی به اشاره هم جواز آنچه که تیکه داران اسلام کشور ما در سه چهار دههء اخیر انجام دادند  و کماکان بر آن مصر و مستقر استند ؛ و پیش از آن همچو تیکه داران جنایت پیشه  و مزدور در هندوستان انجام داده بودند ؛ وجود ندارد ؛ کاری زاید و بی فایده است . 
و این کار به مراتب زاید و بی فایده در مورد ملا داکتر محترم یاد شدهء مان میباشد که صرف مانند فرزند خلف ؛ چیزهایی از پدر گرامی شان و نیز افواهات و شایعات محیط  گرفته و باور فرموده اند .
و با تأسف که این باور ها تا جائیکه عمیقاً روانی شده اند ؛ دیگر جز به مدد عالی ترین تکنیک های روانکاوی  و رواندرمانی ؛ تعدیل پذیر و اصلاح پذیر هم نیستند . ولی برای آنانیکه امکانات تعقلی دارند ؛ مشهودات و مستندات یاد شده کافی و شافی است که به استنتاج منطقی ی سازنده و تعیین کننده  دست یابند و جلوی بروز همچو نابخردی های اسف انگیز را در خویشتن بگیرند .
و اما روشنفکری ی تخصصی یعنی دانش طبی  چی !؟
میتوان شک داشت که  تیکه داران اسلام ؛ اصلاً بر قرآن و حقیقت اسلام تماس یافته بوده باشند . چرا که مکاتب و مدارس و دانشگاه های نامنهاد اسلامی تقریباً همه ایدئولوژی های استتار  شدهء حاکمان  وقت  در اسلام ؛ را تدریس و تحمیل می کنند و اساساً استعداد هایی را دشمن می دارند که  پرسشگر و  جستجوگر بوده و پی نصوص کلاسیک اسلامی بگردند ؛ که چه بسا کفری و ممنوعه  در حساب اند .
وقتی اصل و حق در  آن سطح چنین است ؛ دیگر از ملای ده و ملابچه اش اصلاً گله ای نیست ؛ ولی مثلاً شش سال خوانش و دانش در فاکولتهء طب  با تجهیزات و لابراتوار و تطبیقات ؛ چرا نمی تواند ؛ کسی را همین قدر دراک و فهیم سازد که اکسیجن از محیط بلافصل مادی استنشاق میشود و نه از نلکهء تخیل و بالون وهم  و آرزو.
جهت رسیده گی بهتر به این پرسش ؛ اجازه دهید اندکی دامنه را بگسترانیم .
همین هفته سپری شده بود که باز؛ در همان تالار برایم بخت ملاقات با یک  هموطن  انجنیر میسر آمد . ایشان شخصیتی خیلی حساس و دراک بوده  و نسبت به اشخاص و مقامات افغانی که  به هر دلیلی در هند کار و مسئولیت یا رفت و آمدی دارند ؛ دیدگاه انتقادی داشتنند و حتی مواردی را حکایت کردند که مسئولان را چگونه هنگام تخلفات وظیفوی و اخلاقی تعقیب و ثبت ویدیویی و افشا نموده اند .
معهذا پرسش بزرگی آزارشان میداد و آن اینکه اطبای هندی برای خانم های افغان که مشکل حامله شدن دارند ؛ حین مراجعه ؛ بیشتر « سپرم » تزریق میکنند . ایشان شاهد صحنه ای بوده اند که کدام مرد هندی گفته است :
من ازدواج نکرده ام لیکن اولاد های زیاد دارم ؛ چرا که فلان مرکز صحی سپرم های مرا خریداری و ذخیره مینماید و سپس به خانم های نیازمند زرق میکند ؛ در نتیجه من فرزندان زیادی را به دنیا می آورم !!
این انجنیر جوان و حساس که نه به شکل داکتر ملازادهء ما بلکه به طریق عمقی و تعقلی معتقدات اسلامی ی خویش را عزیز میدارند ؛ از این پیشامد متأثر گردیده و دچار این معما شده اند که آیا یک چنین «سپرم» ؛ بر اسلامیت فرزندانی که به دنیا می آیند ؛ ضرر و خطر ندارد !!؟؟
متوجه استید که این پرسش از  دیدگاه معینه  وزین و قابل تأمل میباشد .
تصور اینکه  تیکه داران اسلام از قماش رهبران معظم !!!!!!!!!!!!! جهادی و طالبی افغانستان  که این دین بزرگ را خواهی نخواهی به « الحمدالله گوشت گاو ( و گوشت آدم ) میخوریم !» خلاصه کرده اند ؛ به این یا سایر پرسش های مشابه یا هم ثقیل تر پاسخ دهند ؛ خود یک بلاهت ننگین است .
اصلاً این پرسش مذهبی نیست ! پرسش علمی است و به دلیل آن موضوع مذهب نیز اینجا و در دیگر موارد نظیر آن ؛ موضوع علمی میشود .
اتفاقاً در یاد داشت (8) این سلسله ؛ زیر عنوان (( بشر باید دوران کودکی بهتری داشته باشد! )) آمده است که :
« نوزاد هر حیوانی ؛ یک حالت کوچک همان حیوان مشخص است ؛ ولی نوزاد بشر مشخص ؛ حالت کوچک همان بشر مشخص نیست . محراق مسئله همین جاست و لاغیر !
هدف از مقولهء « بشر مشخص » یک شخصیت شخیص اجتماعی – فرهنگی میباشد . مانند یک مسلمان با سواد متوسط الحال ؛ یک هندوی فقیر مکتب ندیده ، یک سیکهه ثروتمند با دانش ، یک عیسوی متخصص مرفه ، یک بی مذهب فیلسوف کم درامد ....
 نوزاد یعنی کودکی که از هرکدام اینها به دنیا می آید ؛ برخلاف دیگر جانوران ؛ حالت کوچکی از هیچکدام آنها  نیست .
آیا لازم است این حقیقت ذریعهء تجربه ثابت شود ؟
اگر بلی ؛ پس لطفاً گوسالهء یک گاو مشخص یا نوزادی از هر جانور مشخصی را که مایلید ؛ بلافاصله پس از ولادت ؛ ببرید نزد گاو یا جانور مشخص دیگر در مکانی کاملاً متفاوت ؛ این گوساله با شیر و خلقیات و عادات و ذهنیات گاو مشخص دیگر هم ؛ بالاخره  چیزی است تقریباً از همه جهات مانند مادر ( و پدر) اصلی !
اما نوزاد یک مسلمان با سواد متوسط الحال ؛ را بسپارید مثلاً به یک هندوی مکتب ندیدهء فقیر ؛ حدوداً شش سال پس که  نخستین  و مهمترین مرحلهء  کودکی ی بشر است ؛ شما 100 فیصد با یک چوچه هندوی مکتب ندیدهء فقیر مواجه میباشد که هیچ تشابهی با مسلمان با سواد متوسط الحال ندارد و کذا و کذا و کذا !!!
چرا چنین است ؟
زیرا که بشر فقط  یک موجود بیولوژیکی نیست و حتی آدمیزاد تا زمانیکه در حدود مرز های بیولوژیکی است ؛ بشر نیست !
بشر بودن ؛ اجتماعی – فرهنگی بودن میباشد و ابعاد اجتماعی – فرهنگی ی شخصیت بشر در رحم مادر ساخته نمیشود و ساخته شده نمیتواند . لذا دوران کودکی در بشر به خاطری طولانی است که مغز او ؛ ابعاد اجتماعی – فرهنگی را در پیوند با محیط  بلا فصل ؛ ساخته برود.
بزرگترین نادانی ی نسل های پیشین و قسمت اعظم نسل های موجود ؛ نادانی در قبال خدا یا کائینات نه ؛ بلکه در برابر (( دوران جبری و هدفمند و قانونمند کودکی )) بوده است و میباشد . »
وقتی اصلاً بشر شدن پس از به دنیا آمدن آغاز گردد ؛ مسئاله در مورد مسلمان شدن یا اهل عقیدهء دیگر شدن ؛ علماً حل است ؛ حتی نظر عجیب داکتر ملازادهء ما هم لا اقل از همین جهت به حقیقت نزدیک میشود که نسل های آیندهء بشری احتمالاً متعقدات دینی ی خویش را آگاهانه و با تحقیق و توزین بر خواهند گزید و نظام های کورکورانه و تحمیلی دیروزی و امروزی تا ابد نخواهند پائید !
ولی بازهم برای آنانی که نیاز دارند ؛ از معمای « سپرم یا سپرماتوزئید» سر در آورند ؛ مختصراً  باید گفت :
سلول اولیه و پایه ای موجود زنده غالباً به گونهء دو نیمه در دو بدن - یکی نر و دیگری ماده - پیدایش می یابند . سلول بشری متشکل از 46 کروموزوم است ؛ سپرم  که نیمهء این سلول میباشد حاوی 23 کروموزوم است و 23 کرموزوم دیگر در تخمک وجود دارد . نطفهء آدمی وقتی منعقد میگردد که تحت شرایط الزامی  و در محیطی  کاملاً سالم ؛ این دو تکهء سلولی به هم رسیده ؛ سلول واحد شوند و آنگاه است که تکثر سلولی شروع میشود .
در نظام طبیعت ؛ جنس نر که سپرم در او تولید میگردد با جنس ماده  تفاوت شگرف و حساسی دارد . در بیضهء موجود نر همزمان میلیون ها سپرم تولید میگردد که در بشر طئ یک یونت لابراتواری ؛ متجاوز از 10 میلیون است و بایستی باشد .
اما در جنس ماده یا زن که تخم و تخمک تولید میگردد ؛ تعداد آن چنان قلیل است که حیرت می آفریند . زن بشری ماهوار صرف 1 تا 2 و بسیار بسیار به ندرت تا 5 و 6 و 7 تخمک میتواند تولید نماید . اگر از استثناءات بگذریم قاعده همان 1 تخمک است و اینک فقط  بر اساس حساب احتمالات ؛ از میلیونها سپرم که به سوی تخمک رها میشود یکی قادر میگردد که وارد آن شده و به عملیهء القاح بیانجامد .
لذا علی الرغم فرهنگ جاهلانه و حتی شوم مردسالاری ؛ اصل - تخمک میباشد ؛ نه سپرم ؛ و بر علاوه همراه  با تخمک ؛ همه آنچه برای تکامل تصاعدی ی حیات الزامی است ؛ در بدن زن ساخته میشود .
بدینگونه مولود آدمی طبیعتاً به زن مربوط و منوط است ؛ و پس از تولد هم که دورهء تکوین اجتماعی – فرهنگی اش آغاز میگردد ؛ شروع از زبان  ( زبان مادری !!) که اساس اجتماع و فرهنگ هر دو میباشد ؛ تا دین و اخلاق و سایر ارزش ها و ارزش نماهای کودک – خاصتاً از صفر تا 6 ساله گی – علی القاعده  توسط زن و مادر تعیین و تثبیت می گردد . لذا اسلام و مسلمانی ی نوزاد و کودک بشری هم  به زن و مادر مربوط  میباشد و نه  به لحاظ  مادی و نه  به لحاظ معنوی ؛ مرد (و پدر) در مورد نقش تعیین کننده  ندارد .
اینکه امروزه سپرم از مردان معین و سالم بشری اخذ و ذخیره میشود ؛ به خاطر سهولت وصول و اقتصادی بودن آن است و الا هم از طریق تکثیر (DNA) و هم از طریق تغییر و مهندسی ی ژنتیکی ی سپرم حیوانات دیگر خاصتاً بوزینه ، خوکچهء هندی و سایرجانوران نزدیک به بشر ؛ میسر است که سپرم نیرومند برای لقاح اضطراری مانند واحد های دیگر دوایی ؛ تولید و استفاده شود .
بگذار کنگره های حماقت مرد سالاران به لرزه در آید . حقیقت علمی در همه ساحات همین است و جز این نیست و خوشبختانه همین حقیقت به گونه های صریح و رمزی در قرآن مقدس ما مسلمانان مورد  تائید و تأکید همه جانبه است ؛ که اگر توفیق دست داد به صورت علیحده و با تفصیل به آن نیز خواهم  پرداخت .
اینکه امروزه در اثر ترقیات علمی و تکنولوژیکی ؛ بشر پیشرو قادر گردیده قانونمندی های طبیعت در این عرصه ها را باز شناسد و از خون و هورمون و تخمک  و سپرم و دیگر اجزای مهم  تن و پیکر آدمی « بانک ها » درست نموده و به آنانی که  محتاج  اند و محتاج  می شوند ؛ عندالموقع کمک برساند ؛ همه و همه مسایل علمی اند و فقط  و فقط  و تنها و تنها باید توسط  علم  پاسخ گفته شوند ؛ مخصوصاً ادیان اولیه  و آنیمستی و متولیان کلامی ی آنها حق و صلاحیت ندارند که در زمینه دهل  و ولولهء جاهلانه و کورکورانه  ساز نمایند ؛ و هم  نباید بشر عاقل  به آنها رجوع  و احالهء مسأله نماید.
بدینگونه در پاسخ به پرسش اساسی ی این مبحث باید گفت که تحصیلکرده گی ها و یاد گرفته گی های تخصصی در غیاب اطلاعات عمومی و معرفت شناسانه در بارهء طبیعت و قوانین عمومی و تعیین کنندهء آن ؛ نمیتواند جز در همان عرصهء اختصاصی جوابگوی مسایل باشد . دیپلوم ها و دکتورا ها – اگر حسب استحقاق و لیاقت و نورماتیف های الزامی کسب شده باشد – چیز های با ارزش و با حرمتی  استند ولی نباید مانند « دستار» که بر سر « هفت یک » خوانان و قاری ها ( که نه زیاد تصادفاً معلولیت نابینایی میداشته باشند ) بسته میگردد ؛ موجب خود گم کرده گی شود .
دیپلوم ها و دکتورا های انجنیری ی برق و ساختمان و الکترونیک .. و طب اطفال و داخله و استخوان و پوست و ولادی و نسایی ...؛ اگر چه در کشوری مانند افغانستان نشانهء پیشرفت و تعالی ی علمی و اجتماعی است و نظر به سطوح پایانتر سواد و اصلاً بیسوادی ی بیرحم سرتاسری ارزشمندی های بزرگ دارد ؛ ولی با تأسف که جوابگوی پرسش های متعدد و غامض و غامض شونده که نوع بشر در گسترهء اجتماع گسترده و گسترده تر و فرهنگ و مناسبات سیاسی و دیپلوماتیک و مشکلات در تن و روان و محیط و ایکوسیستم ... با آن دست در گریبان است ؛ نمی باشد و کلانترین پیروزی است اگر بتواند در همان ساحه معینهء خود ثمر دهد و به بار نشیند که به رأی العین می بینیم بدون آبدیت شدن و غنی شدن شبا روزی بار لازم نمیدهد و ثمر مطلوب و غایی ندارد !!!
لذا نه خوب است که ارباب محترم این القاب و عناوین بیش از حد توان و صلاحیت ؛ بالک و نولک بزنند که خرابی و افتضاح می آفرینند و نه دیگران دچار توهم توقعات بیجا و بیمورد از اینان محضاً به حساب « اسناد اصولی » دست داشتهء شان گردند !
و انگهی بنابر گفتهء فورمولوار اینشتاین :
بشر موجودی است محدود شده  در زمان –  مکان !
لا اقل به غریزه باید دریابیم که کجا تشریف داریم ؛ زمانی که ما در آن نفس میکشیم چه برهه ای از تاریخ عمومی ی بشر است ؟
 البته جز بشر موجود حیهء دیگری تاریخ  ندارد و از زمان چیزی نمیداند !
1 – یکی از دوستان گرانقدر ؛  ذیل بخش نهم این یاد داشت ها چنین نگاشته اند :

محمد اعتمادي

من از منتقدان برخي نظريات جناب آقاي عالم افتخار از جمله همين عنوان نوشته‌ي شان و اعتقاد به اصل ماركسيستي تصادف هستم، وليكن از صداقت، فرهيختگي و تلاش ايشان براي نشر انديشه هاي شان قدرداني مي نمايم.اي كاش رهبران حزب دموكراتيك خلق مانند ايشان به همان انديشه و ايدئولوژي خودشان هم صداقت مي داشتند، شايد ملت افغانستان را به اين روز سيه گرفتار نمي كردند و انسان هاي وارسته چون آقاي افتخار كه به آن حزب و ايدئولوژي خدمت هم كرده اند اين گونه گرفتار ناملايمات و نامردانگي ها نمي شدند.
شاد میشوم اگر ایشان و یا هم عزیزان صاحب نظر دیگر بدیل واژهء «تصادف» را به من ارائه بدارند تا دیگر از این واژهء به قول محترم ایشان « مارکسیستی » بی نیاز گردم . ضمنا‍ً من هنوز نقدی از ایشان جایی پیرامون نوشته های ناقابل خود ندیده ام ؛ اگر چنین نقد یا نقد ها صورت گرفته باشد ؛ تشنهء دیدن و خواندن و مستفید شدن از آنها هستم .
2 -  پل زیبا و مستحکم هوایی  و نمایی از قسمت فضایی ی خط  میتروی دهلی جدید بین شادیپور و موتی نگر
3 – (( مسلمانی تقریری )) واژه و اصطلاحی است که همچون ره آورد فرهنگی – مذهبی ی شکوهمند و غرور آفرینی !!! از « جهاد » و کرامات آی ایس آی و عاملان « بازی ی شیطانی » در سالیان « جنگ سرد » برخاسته و توسط دگروال محمد یوسف کرنیل و امام  و پیشوا و قوماندان بلافصل رهبران معظم !!!!!!((جهاد مردم افغانستان!!!)) در کتاب عجیب و بسیار پر خوانندهء (( تلک خرس )) گویا شهامت و قهرمانی مردم افغانستان  به آن مربوط  و منوط  دانسته شده است !
4 –  نمایی از یک پروژهء بسیار بزرگ جالب در دهلی که به خاطر صرفه جویی  در زمین  ؛ سرک بزرگ و طویل  دو طرفه  و وسیع در فضا  بر بستر  رود خانه ای ساخته  شده  است .
5- این عکس های زیبا که گویایی مطالب را ده چندان کردند ؛ از سایت زیبا  و پرغنای دکتور احمد شاه فرهت متخصص کودکان و فوق تخصص نوزادان کاپی شده است :
یا دداشت :
الف - متأسفانه نتوانستم به محبت ها ؛ پیشنهادات ؛ نظرات  و حتی واکنش های هیجانی دوستان زیادی که نسبت به بخش نهم و دهم این یاد داشت ها نشان داده اند ؛ بپردازم . از همه صمیمانه سپاسگذاری نموده  و در عین زمان به اطلاع ایشان میرسانم که  اگر تسهیلات متوقعه  میسر شود ؛ جلد نخست این  یاد داشت  ها با ویرایش لازمه  و غنای تصویری بیشتر چاپ مطبوع خواهد شد . لذا اگر عزیزانی بر آنها تقریظ یا نظر مفصلتر مینگارند و یا به ترتیب دیگری مایل اند ؛ در این امر شرکت نمایند ؛ فرصتی هست ؛ لطف کنند با ایمیل بنده تماس بگیرند : 
ب - به پاسخ پرسش بسیار جدی و سنگین و سهمگین خانم سحر عزیز از پونه  ؛ شاید بتوانم در هفته آتی قسماً بپردازم  که اینجا مطرح فرموده اند : /توده‏ها؛-آنقدرها-هم-احمق-نیستند!-(بخش-دهم)-/-محمدعالم-افتخار